على اصغر حلبى

181

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

گرديد . در آن زمان اين مذهب قانون عباسىها ، و بعدا سلجوقيها ، مغول‌ها و عثمانىها و ديگران بود . و امروز از چين تا تركيه ميليونها مسلمان پيرو اين مذهب‌اند . ابو حنيفه براى تأمين خود پيشه بازرگانى را كه پيشهء پدرى او بود در پيش گرفت . در كوفه به بازرگانى خز ، لباس مخصوص آن زمان ، پرداخت . و بعد از مدتى در اين راه نيز پيشرفت شايانى كرد . او از خود كارخانه‌يى داشت كه خز توليد مىكرد . « 1 » مغازه‌هاى بازرگانى وى خز را تنها در كوفه به فروش نمىرسانيدند بلكه به مناطق دور دست نيز انتقال مىدادند . پس از آنكه امانت‌دارى او روشن شد و مردم به او اعتماد كردند مغازه او به شكل « بانك » نيز درآمد . و در آن ميليونها درهم از اموال مردم به امانت گذاشته مىشد . هنگام وفات وى 50 ميليون درهم به عنوان امانت در اين بانك ذخيره شده بود . « 2 » اين تجربه وسيع در امور مالى و تجارت ، به او بصيرتى در بسيارى از بخش‌هاى فقه و شعبات آن ، بخشيد كه تنها از لحاظ نظرى نصيب فقيهى نمىشود . در تدوين فقه اسلامى اين تجارب به وى كمك بيشترى نمود . علاوه بر آن حد فراست و مهارت وى در معاملات دنيوى از اين رويداد به خوبى آشكار مىشود كه هنگامى كه در سال 145 ه . ق . المنصور به ساختن بغداد اقدام نمود ابو حنيفه را براى سرپرستى اين كار موظف ساخت و چهار سال در اين سمت باقى ماند . « 3 » در زندگانى شخصى ، بىنهايت باتقوا و امانت‌دار بود . يك بار او شريك خود را جهت فروش اموال به خارج فرستاد . قسمتى از اين اموال معيوب بود ، به شريكش دستور داد هر كه اين مال را خريدارى مىكند وى را از عيب مال آگاه كن . اما او اين دستور امام را فراموش كرده همه اموال را بدون گفتن عيب آن فروخته بود . امام درآمد به دست آمده از اين طريق را ( كه 35 هزار درهم بود ) همه را خيرات كرد . « 4 » مورخان رويدادهاى متعددى را نقل كرده‌اند كه اگر اشخاص بىتجربه مال خويش را براى فروش به دكان وى مىآوردند و از قيمت حقيقى اموالشان اطلاع نداشتند امام خود قيمت اموالشان را گوشزد مىكرد و آن را به قيمت واقعى از آنها مىخريد . « 5 » اشخاص هم عصر

--> ( 1 ) . يافعى ، مرآة الجنان و عبرة اليقظان 1 / 310 . ( 2 ) . مكّى ، 1 / 220 . ( 3 ) . طبرى ، تاريخ ، 6 / 238 ؛ ابن كثير ، البدايه و النهايه 10 / 97 . اين روايت ، ظاهرا با خبر سابق ، مبنى بر ردّ مقام قضاء سازگار نيست . ( 4 ) . خطيب البغدادى ، تاريخ بغداد ، 13 / 358 . ( 5 ) . مكّى ، 1 / 219 - 220 .